X
تبلیغات
بلوچ زهي
عضو هیات‌علمی دانشگاه سيستان و بلوچستان
گفتند برادرت معصیت کرد،چرا وی را دشمن نداری؟

 گفت: معصیتِ وی را دشمن دارم اما وی برادر من است

کیمیای سعادت، جلد اول، صفحه۴۰۱

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1391ساعت 9:13  توسط نيك محمد بلوچ زهي  | 

کاری از جناب هوشنگ سامانی عزیز


یکی واسه‏ی یه لقمه نون چنگ می‏زنه / این در و اون در صبح تا شب سر می‏زنه

اگه جور بشه نصفشم کم می‏زنه / اگه جور نشه بازم به هر در می‏زنه

چه کنه خدا این بابا اگه غُر نزنه؟ / بشینه جلو بچه‏هاش چه جور زُل بزنه؟

*****

یکی دیگه هست پشت میز برگ می‏زنه / بُنچاق و سند چپ و راست هم می‏زنه

 زمین و زمان واسه خودش جم می‏کنه / سود پولاشو از این و اون کم می‏کنه

آی زمین‏خوارا دستتون بابا درد نکنه / زمین خدا مالتون یه وقت درز نکنه

 لینک دانلود آهنگ

لینک کامل مطلب در وبلاگ موسیقی ما

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1391ساعت 16:55  توسط نيك محمد بلوچ زهي  | 

متاسفانه چند وقتی است که گرفتاری کار و درس و تردد بین تهران و زاهدان مانع از سرزدن و بروزرسانی وبلاگ شده است که این عمل با تذکر عزیزان مواجه گشته است. لذا از همه‌ی عزیزانی که با عدم بروزرسانی وبلاگ مواجه شده‌اند، پوزش می‌طلبم.

مدت زمانی که در تهران بسر می‌برم، کلاس‌های شبکه‌ی کامپیوتری دانشگاه سیستان و بلوچستان به صورت ویدئو کنفرانس برگزار می‌گردد. این کلاس‌ها همیشه بهانه‌ای بوده است تا بعد از پایان کلاس سری به نشر وزین چشمه بزنم. ناشری که در این اوضاع بهم ریخته‌ی اقتصادی و با وجود ناملایمات مکرر، کمر همت به انجام فعالیت‌های فرهنگی - ادبی بسته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1391ساعت 10:17  توسط نيك محمد بلوچ زهي  | 


رمضان برای بنده یادآور روزهای خوش کودکی است که در محیط روستا و در کنار پدربزرگ و مادر بزرگ‌ها واسه سحری بلند می‌شدیم. ایامی که هر کدام از ما بچه‌ها با ظرفی از غذا، قبل افطار به سمت مسجد روستا روانه می‌شدیم و آنرا در کنار بقیه اهالی ده صرف می‌نمودیم. روزگاری که مادر هر روز به یاد یکی از درگذشتگان ظرفی را دستمان می‌داد. روزهایی که توان روزه نداشتیم و برای رفع عطش روزی چندین بار به چشمه روستا و یا رودخانه پناه می‌بردیم و مدام سرزنش می شدیم که سرمون رو بیش از حد زیر آب نگه‌داشته‌ایم!! و روزه‌‌مون باطل شده است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1391ساعت 18:20  توسط نيك محمد بلوچ زهي  | 



ای زلف تو هر خمی کمندی 
چشمت به کرشمه چشم‌بندی
مخرام بدین صفت مبادا 
کز چشم بدت رسد گزندی
یا چهره بپوش یا بسوزان 
بر روی چو آتشت سپندی
دیوانهٔ عشقت ای پری‌روی 
عاقل نشود به هیچ پندی
یک چند به خیره عمر بگذشت 
من بعد بر آن سرم که چندی
بنشینم و صبر پیش گیرم 
دنبالهٔ کار خویش گیرم


برچسب‌ها: سعدی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391ساعت 0:12  توسط نيك محمد بلوچ زهي  |